اشعار حسین مودب


ای قدس! ابناء خمینی! می‌رسند از راه / حسین مودب

موسی عصا برداشته! برخیز و غوغا کن
این مژده‌ی فتح است! دریا را تماشا کن

با پرچم سرخ حسینی می‌رسند از راه
ای قدس! ابناء خمینی! می‌رسند از راه

لبخند بر لب‌های کودک‌ها می‌آید باز
صبحی که تاریخ جدیدی می‌شود آغاز

صبحی که گل‌ها بی‌هراس از طعنه‌های باد
شادند و خوشبختند و از هر غصه‌ای آزاد

روزی که دیگر کودکی گریان نخواهد بود
جز ما کسی پیروز این میدان نخواهد بود

با دست ما قوم ستمگر می‌شود نابود
نام خیابان‌ها دگر عبری نخواهد بود

خیبرنشینان! خانه‌هاتان رو به ویرانی‌ست
توراتیان دیگر زمان  سِفر پایانی‌ست

روی شما هر پنجره، دیوار خواهد شد
دنیا روی سرهایتان آوار خواهد شد

سودی ندارد این تقلا، لشکر نامرد!
کودک‌کشی فرعونیان را غرق خواهد کرد

ما پای کار حیدر و فرزند زهراییم
پشت سر مولایمان تا قدس می‌آییم

دیروز «الی بیت المقدس» شد خروش ما
امروز دیگر «وعده‌ی صادق » شده معنا

نسل جوان هم ایستاده پای این پرچم
دعوا سر سربند یازهراست، حالا هم

ما لشکر نصریم و پای عشق می‌مانیم
در مسجد الاقصی نماز فتح می‌خوانیم

سید علی، سید حسن، سنوار، می‌آیند
خیل شهیدان در کنار یار می‌آیند
20 0 5

ما اگر گمگشته ی راهیم عیب از جاده نیست / حسین مودب


ما اگر گمگشته ی راهیم عیب از جاده نیست
جاده ها جا می گذارند آنکه را آماده نیست

آب و نان از آن ِ دونان ، آسمان از آن ِ ما 
این قفس سقف نگاه مردم آزاده نیست

پیش پای دوست سر افتاد ، اما سربلند
پیش پا افتاده اما پیش پا افتاده نیست

از وضو با خون ِ دل این "گونه" گل انداخته...
خنده ی مستانه ی این زخم ها از باده نیست

ساده از این کوچه ها ، این نام ها رد می شویم
رد شدن از معبر خون شهیدان ساده نیست
 

5883 2 4.36